تبليغاتX
شرکت هیولاها

شرکت هیولاها

سلام به همهی دوستان (هیولاها)

برای اولین بار بلاخره من اومدم که آپ کنم...

از بس این هیولاها بهم غر زدن که چرا آپ نمی کنی؟ آپ نمی کنی؟... دیگه نوبت توئه...

ولی هر دفعه که نوبت من میرسید خودمو میزدم به اون راه...

میدونید هلو بهم گفته: ( تو خودتو خسته نکن عزیزم... بقیه هستنن... ( آخه من ناسلامتی سو گلی هلو ام ....)

ولی بلاخره مچمو گرفتن و مجبورم کردن که....

منم با خودم گفتم چی کار کنم ؟ چی کارنکنم؟... که یه فکری به ذهنم رسید وبا کمک داداش ( خوبم ) یه قالب خوشگل ساختیم

و از آخرین و جدیدترین عکس هیولاها توش استفاده کردیم ... خوب ماییم دیگه ( یعنی منو داداش گلم...)

 

خوب ... امروز می خوام بهتون یکی رو معرفی کنم ... کسی که هر چی ازش بگم کم گفتم ... مهم تر از همه اینه که اون هم ماه منه .

( همون ماهی که دوتا ماهی خوشگل داره ها... اسفند) با شخصیت ... متین... خوش برخورد ... سرش تو کار خودشه ... تو شرکت میزش تقریبا کنار میز منه ...اونم مثل من طراحه. خیلی تحویلم میگیره . همیشه اول از همه حال من و میپرسه.

اگه یه روز نیام ... سراغمو از این و اون میگیره ... ( برام میخره ...) همیشه وقتی برای خودش چایی میریزه یکی هم برای من میریزه ...

خلاصه خیلی هوامو داره ... ( به نظر من یه شخصیت کامله ...) همیشه نگران منه... اینقدر که ... بعضیا حسودیشون میشه...

راستی هلو ام خیلی دوسش داره ( تازه گیام فهمیدم به پرنده ها خیلی علاقه داره ...) و بهش تو شرکت میگن کبوتر...

این کبوتر محترم و با شخصیت ... چند ماهی بیشتر نیست که اومده ... ولی انگار سالهاست میشناسمش ...

خلاصه وجودش تو شرکت ...رحمتیه...

خوب دیگه خیلی حرف زدم بهتر برم تا این هیولاها نیومدن ... ( بین خودمون باشه آخه این پست هنوز تو« مجلس» هیولاها به« تصویب» نرسیده ...) تا نیومدن و منو به جرم سوء استفاده از مقام ( سو گلی هلو...) دستگیرم نکردن برم...

تا یه آ پ دیگه ( تا صدو بیست سال آینده ) ...

در پنا ه او که نگهدار همه ی ماست...

طیبه...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 0:8  توسط این چهار نفر  |